تبليغاتX
لحظه ای ایستادن
 
لحظه ای ایستادن
 
 
 

کافه اردبیلی در رشت:

با ۹۰۰ تومن یه دیزی عالی با نون بربری تازه ، ترشی ،نوشابه و بعدش چای میده

دوست داشتنی ،  بی ریا و سخت کوش.....

هنوز تو دنیا چیزای زیبا پیدا می شه بگردیم پیدا می کنیم و اگه نبود باید خلق کنیم...

دیزی اردبیلی در  رشت

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:33  توسط ماکان محمدی  | 

اعتیاد*

با خواندن کتاب آلیس در سرزمین عجایب مشخص می شود که گویندگان هماره آن چیزی را که خود می خواهند ، با زبان می گویند ؛ یعنی همواره اشارات و موقعیات را بنا به نفس خویش تغییر می دهند و ، خود ، مدلول را به هر جایی که بخواهند ، می نشانند. و، این همان عنصری است که در مصرف مواد مخدر رخ می دهد : تغییر مکان مدلول ها به مکانی کاملا شخصی ؛ درغلتیدن به حیطه ای کاملا از آن خویش : اسکیزوفرنی

اما همین اسکیزوفرنی است که بارزه زندگی و شخصیت مدرن است : ایجاد مکان های کاملا خصوصی برای در امان نگه داشتن جهانی که هر دم از خود می کاهد ، که هر دم انرژهای جدیدی را وارد نظم موجود می کند .تن دادن به اسکیزوفرنی فردی راهی است برای پرهیز از عمومی کردن موارد خصوصی.

فاشیسم یکی از اشکالی است که نمونه ی مشخص چنین عمومی کردنی است و همین سبب قطع ارتباط با واقعیت است؛ چرا که حتی در سطح گفتار هم مشخص بود که مردِ قد کوتاهِ مو سیاه چه قدر از آن ایده آل « نژاد برگزیده» ای که می گفت دور است .

تا امروز نیز مصرف مواد مخدر تن دادن به خشونتی است که به منظور ردِ خشونتِ حیوانی تری صورت می گیرد ، خشونتی که در سطح خیالی روی می دهد و قادر به درک خود از جهان اطراف ، از همین رو ، تناقضاتِ موجود در آن نیست.

 

در آن هیاهوی بیرون ، مردی در سکوت خانه اش نشسته بود و وحشتناک ترین  کابوس های قرن را می نوشت.

*برگرفته از کتاب اعتیاد اثر شهریار وقفی پور    

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:37  توسط ماکان محمدی  | 

این مطلب در سایت تخصصی سینمای مستند درج گردیده است نگاه کنید به

http://www.peykemostanad.com/Makan.htm

نظری دیگر به بحث فضای مستند

ماکان محمدی استادکلایه   

مطلب مندرج در پیک مستند تحت عنوان فضای مستند چیست؟ نوشته میر احمد میر احسان از چند جهت قابل تآمل و توجه است که اتفاقا باید به آن پرداخت . پیش و قبل از هر چیز به خاطر این واقعیت که این طرح پرسش نخستین بار است که این گونه و با سویه ای نظری مطرح گشته و همان طور که همواره گفته ام  طرح یک پرسش در موضعی مناسب مقدم بر هرگونه تلاش نظری از سوی فلسفه یا ذهن فلسفه اندیش است.

پس جا دارد تقدیر ویزه ای از احمد میراحسان  که در طول این سال ها همواره کوشیده از منظری پدیدارشناسانه به سینما بپردازد به عمل آورم .

اتفاقا این جانب نیز در ورکشاپی که به همت میراحسان در لاهیجان برگزار شده بود (ورکشاپ عباس کیارستمی) حضور داشتم و حال که به پرسش میراحسان می اندیشم حضور آن فضای مستند و اهمیت آن را درک میکنم .

بدین ترتیب عمیقا احساس میکنم میراحسان با بیان این مطلب ("فضای مستند چیست؟") عرصه ای را واکاوی میکند که محل تآمل بیشتر است به دیگر بیان نگارنده معتقد است که پاسخ و اساسا پرداختن به هر یک از این دریچه ها مستلزم تلاش نظری ست که او با طرح این پرسش ها عرصه را برای جولان آماده کرده است.

 من معتقدم آنچه همواره در هر نوع کنش مستند حضور و وجود دارد نوعا باورپذیری است . در با ور پذیری همواره دست به مقایسه شکلی از عینیت اجتماعی می زنیم  یعنی باورپذیری و به دنبال آن مستند بودن همواره در نسبتی با امر واقع قرار میگیرد.

اما  "فضای مستند چیست ؟"

پیش از آن که به پاسخ بپردازم ذکر نکته ای را ضروری میدانم . اساسا در تشکیل فضا صرفا عناصر مکانی به تنهایی نقش محوری ندارند برای نمونه سالن کنفرانس.

ما در سالن کنفرانس یک تعداد صندلی ، سن ، در و دیوار و البته یک تریبون به همراه میکروفن داریم  و شاید چیز های جانبی دیگر همه اینها عناصر مکانی به حساب می آیند و به تنهایی تشکیل دهنده الزاما یک فضای رسمی نیستند بلکه این بستگی به کنش و پیش فهم ما در درون آن مکان دارد مثلا وقتی پشت تریبون و میکروفن قرار میگیریم فضا رسمی و هنگامی که مثلا روی پله های سن می نشینیم فضا دوستانه می شود در حالی که عناصر مکانی ما یکسان اند.

به نظر من فضای مستند در واقع فضایی است که در کنار عناصر مکانی (که عموما ملموس و ارجاعی اند) به واسطه کنش ها و پیش فرض هایی ما را به امر واقع نزدیک می کنند.

مثلا به این مثال از ورکشاپ کیارستمی در لاهیجان توجه کنید

روز اول :در محل سندیکای چای ما با یک سری بحث های تئوریک پیرامون سنما و مشکلات چای رو به رو شدیم

روزدوم: به کارخانه چای رفته و در پایان به یک باغ چای سر زدیم .

حالا ببینیم چه اتفاقی افتاده :

در واقع ما با یک پیش فهمی وارد یک فضایی شدیم (که اتفاقا قرار نیست در آنجا با بحث های تئوریک رو به رو شویم) که کمک میکند این ذهنیت به شکل بی واسطه به امر واقع نزدیک شود.ایجا اتفاقا عناصر مکانی به تکاپو افتاده و مدلول های جدیدی تولید میکنند

حالا روایت را برمی گردانیم :

فرض کنید ما روز اول به باغ چای می رفتیم حالا عناصر مکانی نسبت به کنش ما فضایی تفریحی صرف می آفریدند و بحث های تئوریک بعد از آن شکلی کاملا انتزاعی داشتند.

بدین ترتیب ما به واسطه شکلی از آگاهی در تماس با یک ابژه بیرونی که البته در نسبتی از آگاهی قرار می گیرد هر چه بیشتر به امر واقع نزدیک می شویم .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:43  توسط ماکان محمدی  | 

حالی درون پرده بسی فتنه می رود*        ماکان محمدی

نامه به پویا   به خاطر اظهار نظر فرزند آقای پنجه ای  در مورد پویا میرزاپور و مهرداد فلاح

پویا جان سلام

فضای مردابی آقایان گندیده تر از آن است که من امیدی بر آن داشته باشم که این نوشته ونمونه های آن خواب خرگوشی آقایان را به بیداری اندیشیدن و تعقل بدل سازد.

اگر آدمهای عقب مانده توقع دارند هنر آوانگارد برای ظهور از اینان که در تار عنکبوت محفلیسم دلمرده گرفتارند اجازه بگیرد کور خوانده اند.

مشکل بزرگ ما که تازگی هم ندارد،فلاکت است. فلاکت شاخ و دم ندارد،یک نام کلی ست که در کشکول آن انواع رذایل ، یک تاریخ ناکامی و کاریکاتوری از استبدا رضا شاهی که به فرزند به ارث رسیده و اجدادش به هیتلر واستالین و پیشتر از آن در تاریخ فلاکت بار استبداد خودی به نادر شاه و امثال آن می رسد،نهفته است.و ما همزمان کاریکاتورهای دسته چندم رضاخانی،هیتلری و کور شو دور شو های ناصر الدین شاهی وآغا محمد خانی و همینطور بگیر برو عقب تا برسی به انواع شاهک ها و شاه قلی ها هستیم.آری کاریکاتور دسته هزارم دیکتاتورهایی که حالا در یک محیط فلاکت بار به نام رشت تکرارش می کنیم و گاه در عرصه نقاشی ، گاه شعر و گاه نقد و سینما و هر جا و هر جا می زند بیرون و بوسیله  شبه روشنفکری مسوول روابط عمومی قرطاس باز و انواع توطئه چینی ها و انواع بگیر و ببند ها و محفلهای بیمار و عقب مانده ما تکرار می شود.

همه ماجرا آن است که میراث احزاب برادر و دیکتاتورهای مسخره ، امروز به جوجه هایی رسیده که به محض آنکه جایی احساس می کنند آدم با استعدادی، هنری جذاب و نو آفریده دیگ حسدشان به جوش می آید و درکشان از خانه فرهنگ و کار فرهنگ و شعر وشاعری یک ادراک پیش پا افتاده و مخفلی و بسته و استبداد و اداری ست ، می کوشند با ابزارهایی که در دست دارند و عبارت است از تهمت ، جنجال ، هوچیگری و شانتاژ، هنر مستعد را از ریشه خشک کنند. این اولین بار نیست که در این یکی دو سال چنین رفتاری از سوی پدر خوانده های خود خوانده صورت می گیرد.افرادی که اعتبارشان به اندازه محله شان نیست اما دچار توهم خود شاملو بینی شده اند، چون کسی تره هم برایش پرت نمی کند ! به هر وسیله زشت و پلشتی دست می آویزند تا انتقام بگیرند و حتی برای افرادی که زیر بیرق  روابط احمقانه آقایان نرفته اند پرونده سازی می کنند و برایشان چه فرقی دارد که طرف مقابل اصلا کیست؟!!! چه فلاح باشد، چه صدیق و میر احسان و چه میرزاپور و عبدالرضایی و ...

 

اما داوری آن سوی در نشسته

بی ردای شوم قاضیان

ذاتش درایت و انصاف

 هیاتش زمان

....

اما آقایان نمی دانند که در عصر اینترنت و ارتباطات حاجتی به زمان هم نیست و این شیوه های قجری دیگر خیلی خیلی عقب مانده است و باید خود را تربیتی نو کنند و درجه تحمل خود را بالا ببرند و اینطور کودکانه دچار حسد نشوند . پویا جان نه تو ، نه من و نه هیچ آدمی که اندکی می اندیشد فرصت توجه به این مزخرفات را دارد . منتظر شعرهای زیبایت هستم

*این عنوان مقاله ای ست که درباره حافظ به روایت عباس کیارستمی نوشته شده ومن نقد آن مقاله را تحت عنوان دعوت به مراسم گردن زنی آورده ام

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:27  توسط ماکان محمدی  | 
 
  بالا