تبليغاتX
لحظه ای ایستادن
 
لحظه ای ایستادن
 
 
 
باند و ظهور خرده فاشیسم فرهنگی                             ماکان محمدی استادکلایه
جيغ
هر چند نسبت شکل گیری باند هایی که از هویت مدنی قانون مند می گریزند و شکل گیری قدرت فاشیستی که فراتر از نهاد های قانونی گسترش می یابد در وهله نخست و در حوزه عمومی زندگی اجتماعی قابل ردیابی است و همچون وقیح ترین و هرزه ترین شکل « احیای » نومیدانه قدرت سیاسی و به مثابه فعال شدن خشونت بار شکلی از قدرت سیاسی عمل می کند که به قول بودریار   از بنیادهای عقلانی خویش نوامید شده است و به عنوان فعال شدن خشونت بار امر اجتماعی در جامعه ای که از بنیاد های عقلانی خود دست شسته، محسوب میگردد ، با این همه در حوزه فرهنگ هم رابطه باند و خرده فاشیسم فرهنگی جداگانه قابلیت بررسی دارد.
مهم تر از بررسی انتزاعی و کلی، برخورد مشخص با پدیده باند ها در قلمرو زندگی جامعه ای مشخص است که در آن زندگی می کنیم  و بدیهی است در این جا هم آن چه مورد توجه این نوشته می باشد نسبت باند و خرده فاشیسم در حوزه تفکر و عمل فرهنگی ماست و نه بحث عمومی آن . زیرا پدیده باندهای فرهنگی از دوران رضاشاه تا امروز در شکل راست و چپ افراطی ، هر دو ، بر سرنوشت فرهنگ و کنش هنری در جامعه ما تاثیر داشته و پس از انقلاب با پویایی فراوانی که ایران یافته است، این پدیده بیش از هر زمان نقش منفی اش را علیه آزادی مکالمه های فرهنگی ایفا نموده است.
کالبد شکافی باند
باند چیست؟ با محفل ، فراکسیون ، دسته، گروه، فرقه،سازمان ، حزب چه تفاوتی دارد؟
هر یک از نهادهایی که برشمردیم ، ماهوا نقش خردستیز و قانون ستیز ایفا نمی کنند و مبتنی بر کاربرد یک نیروی فشار تجاوز کارانه علیه منافع اجتماعی دیگران نیستند ، اما باند را منافع نامشروع گرد می آورد ، آنان از لحظه ای که به گرد یک تفکر ، جمع می شوند ، ماهیت باندی نمی یابند ، از لحظه ای که  به دفاع یا بیان باور ها و خواست ها و نیازهای خود می پردازند نیست که رای به نامشروعیت باندی خود می دهند ، بلکه از لحظه ای که پیوستگی و وابستگی خود را بر گرد یک منفعت نامشروع و برای دستیابی به اهداف نامعقول و حمایت های خارج از مراعات حقوق مدنی دیگران به صورت نهان روشانه ، عینیت می بخشند و به گونه آگاهانه می کوشند از نفوذ ، اعمال فشار و روابط رها از ضوابط هر مناسبات علنی ، به حمایت از کسی یا چیزی و ویران کردن و تخریب کس دیگر یا تفکری دست یازند و قدرت خود را تحکیم بخشند است که سرشت باندی شان نمود می یابد .
باند و دنیای ماقبل مدرن
باند ، ماهوا پدیده ای نیست که صرفا با پیدایش مناسبات مدرن پدیدار شده و همچون دیگر پدیده های شیک و بد مدرنیته به ما رسیده باشد.در مناسبات سنتی نیز ، باندهای نهان روش که به حمایت هایی به سود تجاوز به حقوق « دیگران » و برای اختصاص به منافعی به خود می پرداختند وجود داشتند . به ویژه در قلمرو فعالیت سیاسی ، توطئه های گوناگون قتل ها ، انحلال دسته هایی در قدرت به سود روی کار آمدن باندهای دیگر با شیوه های ویرانگر ، از محصولات باندی بوده است.
در جهان مدرن نام باند برای گروه های مافیایی و خلافکار وجنایت پیشه ، شکل عریان جنایت و مرگ خواهی برای دیگری است که در حوزه های دیگر هم ، معنای عمل باند است. هر تجاوز و محروم کردن دیگران از حقوق خود ، و هر تخریب برای کسب قدرت و حقانیت دروغین واستفاده از هر روش ناصواب برای برحق جلوه کردن حاوی عنصری مرگبار است ، و باند ها نه زمانی که دست به معامله مرگ به طور مستقیم ، جنایت ، آدم کشی ، تجارت مواد مرگزا و...هستند ، بلکه زمانی هم که در پوشش یک گروه سیاسی برای کسب قدرت ، علیه قرارداد های اجتماعی و علنی عمل می کنند و یا از انواع وسائل نامشروع و دروغ برای از میدان به در کردن رقیب سود می جویند ، دارای همین ماهیت مرگ خواهانه برای دیگری به سود خود می باشند .
باند و جهان مدرن
در جهان مدرن ، پدیده باندهای متجاوز ، باند سرقت ، باند استشهار از زنان و برده کردن شان برای تن فروشی ، باند جنایت ، باند قاچاق ، شکل علنی ستیز با حقوق اجتماعی فرد یا جامعه و عمل غیر قانونی و مرگ طلبی برای ارضاء خواست  منفعت و قدرت است.
اما شکل ظاهرا مشروع تر این کنش ، باند سیاسی است. باند سیاسی هم به همین اندازه دست به تخریب ، توطئه ، دروغ و «مرگ دیگری» میزند .اما آبرومندتر از باند های جنایت خود را تزیین می نماید.اما شکل علنی مرگ طلبی باند سیاسی در ظهور فاشیسم ظاهر می شود که به نحو هرزه و وقیحی هر مرز و تفاوت میان خود و گروه جنایت کار را از میان بر می دارد و به قتل و آدم کشی برای قدرت دست می زند و بین قدرت و مرگ نسبتی علنی برقرار می سازد.
پس فاشیسم را باید در واقع شکل عریان همان تمایل نهفته در عمل باندهای قدرت در نفی حقوق انسانی « دیگران» دانست. که صرفا سرشتِ زداگرایانه آن در ارتباط با دیگری ، علنی شده است . ذات خواست مرگ برای دیگری در این جا بدون هیچ پرده پوشی خود را باز می نماید. به قول بودریار قدرت فاشیستی تنها شکلی است که قادر بوده حیثیت آئینی مرگ را اعاده کند . اما (مهم تر اینکه) این کار در وضعی پسامرگی و ساختگی انجام شده است .در وضع خودنمایی و به صحنه آوردن ، و در وضعی زیباشناسانه –چنان که بنیامین آشکارا دریافت-که به راستی وضعی قربانی گرایانه نبود . سیاست فاشیسم زیبایی شناسی مرگ است . زیبایی شناسی یی که پیش از این به شکل هوسی نوستالوژیک می نموده، و هر چیزی که از آن پس چنین نمودی داشته و باید به عنوان وقاحت و خشونتی پیشاپیش نوستالوژیک ؛ همچنین به عنوان یک سناریوی پیشاپیش ارتجاعی قدرت و مرگ فهم شود که در همان لحظه که در تاریخ نمود می یابد پیشاپیش منسوخ شده است....
همین نوستالوژیا و همین شاخصه ی وانمودی ی هوس های نوستالوؤیک را امروزه در نگاه به خرده فاشیسم ها و « خرده » قدرت ها می یابیم. «خرده» عامل می تواند تنها دنده ی پایین تری از آن چه که فاشیسم بوده ، محسوب شود بدون آنکه آن را حل و فصل کرده و سناریوی به غایت پیچیده یی از وانمایی مرگ را به « دال سیال » ساده سطحی شده یی بدل کند که «کارکرد ماهوی اش رد و انکار است»(فوکو)
درست در همین نقطه است که ما دنباله گیری بحث باند ها و سرشت فاشیستی آنها را وقتی خود را پشت لیبرالیسم نهان می سازند در حوزه سیاست رها می کنیم و به بحث فرهنگ و باند و ظهور باندها در حوزه پدیده های فرهنگی-ضد فرهنگی-و رابطه آن با خرده فاشیسم می پردازیم.
تا زمانی که هر گروه و دسته و محفلی از ابزار های قانونی و آزادی بیان ، برای عقاید و نظرات خود علیه تفکرات دیگر یا دیگران سود می جویند ، هرگز چنین ابراز عقیده ای سرشت باندی نمی یابد بلکه سرشت مدنی دارد . ظهور باند مبتنی بر اهداف خشونت آمیز ، قانون ستیز و تجاوزکارانه به حقوق فردی است که با نهان روشی می آمیزد و هدف آن نه مباحثه و حتی مناقشه و مجادله فرهنگی برای اثبات نظری مخالف رقیب ، نقد آن، بلکه دست یازیدن به هر ابزار مخربی برای ممانعت از شنیدن صدای «دیگری» یا ناتوانی از تحمل آرا و نظرات دیگری و بهره برداری نهان روشانه برای ممانعت از بیان آزاد و آزادی گفتگو و نقد است ؛ با تکیه بر شگرد های نامعقول.
چنین کنشی متکی بر شگرد های مختلف است.
استفاده از 1-شایعات 2-تهمت 3- تهدید 4-ارعاب 5-جوسازی 6-نفوذ 7-تصمیم گیری پشت پرده و توطئه و نقشه های گوناگون که در واقع جلوه هایی از بین  بردن مرز حوزه عمومی و خصوصی است ، از جمله این روش های رایج است.باند ها کاری به حقیقت ندارند و به هر وسیله به قول شوپنهاور می کوشند همیشه بر حق جلوه کنند در حالی که کاملا آگاه اند که به جای گفت و گوی معقول و جستجوی حقیقت واستدلال و بیان نقد ، در حال استفاده از ابزار های نامشروع جهت اثبات مواضع نادرست خود اند .
باند های فرهنگی محل ظهور خرده فاشیسم اند . آنها تحمل حضور زنده و متفاوت و تفکر منتقد را ندارند و در سیر سرکوب به نقد و نظر دیگری به هر وسیله حرکت میکنند، با ایجاد سایه ترس اگر بتوانند ، با پراکندن شایعات و افترا ، با تلاش جهت یافتن نقطه ضعف در رفتار شخصی که ربطی به متن مباحثات فکری ندارد و با جعل نقطه ضعف و انواع اطلاعات غلط و... سعی می کنند ، رقیب را ناحق جلوه دهند و در این راه تا جایی پیش می روند که همه ذکر و فکرشان نه یک گفتگوی علمی یا زیبایی شناسانه بلکه با کدر و قبار آگین کردن جو ، از میدان به در کردن یک تفکر یا یک متفکر است.ابزار های آنان خیلی اوقات همان است که فیلسوفان آن را افشا کرده اند ، مثلا گستره مصداق را بیهوده بسط می دهند ، از مشترک های لفظی استفاده می کنند ، گزاره های خاص رقیب را تعمیم می دهند ، دست شان را رو نمی کنند و نقاب وجیه بر چهره می زنند و هدف اصلی سرکوب گرشان و بغض و حسد و کوته بینی شان را می پوشانند ، به مقدمات کاذب متوسل می شوند ، چیزی را که باید به اثبات برسانند مسلم فرض می کنند ، می کوشند اقرارهای جعلی بسازند و رقیب را عصبانی کنند و سوال های انحرافی مطرح نمایند.
وارد جهان شخصی می شوند و ابراز نظر هایی از روی کینه و بغض و عداوت درباره رقیب بیان می دارند که هیچ ربطی به بحث علمی و مستدل پیرامون آثار و کارش ندارد ، مخاطب را گول می زنند ، با استعاره و قیاس و تشبیه ، اذهان را مشوه می کنند ، به رغم شکست مدعی پیروزی می شوند و حاظر نیستند سخن مستدل را که پاسخی ندارد بپذیرند و به نادرستی خود اعتراف کنند ، از آرای رقیب و نکات درست او سود می جویند و آن را به نام خود جا می زنند ، کلیاتی درست می گویند و ذیل آن حرف نادرست و شخصی خود را بیان می دارند ، در حالی که ربطی به آن کلیات درست ندارد .مثال های قانع کننده و مورد توافق عمومی می زنند و بی دلیل و برهان نمونه دلخواه خود را در قالب آن مثال ها معرفی می کنند تا خواننده بپندارد آن مثال ها دلیل محکومیت رقیب و شخصی است که می خواهند ویرانش کنند، اطلاعات موجود را می پوشانند ، تحریف می کنند ، نهان می سازند ، بحث را منحرف می کنند ، قیاس نادرست و اغراق آمیز به کار می گیرند ، نقاط ضعف او را بزرگنمایی می نمایند تا اوضاع را به سود خود عوض کنند ، می کوشند با هر وسیله دروغ و افتراهی مخاطبان را که خیلی اوقات از همه ماجرا و اختلاف با خبر نیستند اقناع کنند، نه آنکه با استدلال مناسب رقیب را قانع سازند که اشتباه می کند ، هدف شان پیروزی به هر قیمت در انظار همگان است . و هر جا کم می آورند مدعی می شوند که رقیب به دشوارگویی پرداخته و از سطح درک شان بالا تر حرف زده و در واقع می خواهند بگویند حرفش بی معنی است ، می کوشند بر نهاد رقیب را در مقوله نفرت انگیزی طبقه بندی کنند و تفکرش را در رده افکار خشونت طلب ارتجاعی ، استبدادی جا بزنند بدون آنکه یک کلمه درباره این امر استدلال نمایند و مردم را گیج می کنند و با ابراز نکاتی که صحت و سقم اش قابل ارزیابی نیست علیه فرد و تفکر مقابل ، فضای غبار آگین ایجاد می نمایند  و با سوء استفاده از یک حرف یا رفتار یا باور نادرست کل عقاید و مواضع رقیب را منحط جا می زنند ، به بحث جنبه شخصی می دهند و توهین می نمایند و به محض آنکه متوجه شوند رقیب دست بالا دارد و دارای حقانیت و مشروعیت نزد دیگران است با شیوه هتاکانه می کوشند ، او را بی اعتبار کنند و.... به هر رو روش های همیشه بر حق جلوه کردن به تفصیل و هوشمندی به وسیله شوپنهاور مورد بحث قرار گرفته است.
این ها ابزار هایی است که باند ها در نفی حضور دیگری ، همان دیگری که دارای نگرش منتقدانه و مخالف نسبت به آنهاست و خواهان گفتگوی آزاد و حضور علنی و مستدل تقابل فکری است به کار می گیرند .
واقعیت آن است که این فضای توطئه آمیز و همدستی های باندی در نهایت برای حفظ یا استمرار قدرت خود است با نفی قدرت دیگری با توسل به انواع شیوه های خشونت آمیز،  و همین سرشت خرده فاشیستی به آن می دهد .
لیکن آنان فراموش می کنند به قول یک فیلسوف پست مدرن تا بی نهایت در پی قدرت افتادن یا بحث کردن درباره آن کاری عبث است ؛ چرا که از این زمان به بعد قدرت نیز کمابیش واجد همان افق قدسی جلوه های ناپایانست و نیز تنها برای آن موجودیت یافته تا این واقعیت را پنهان کند که قدرت دیگر وجود ندارد یا نشان گر آن باشد که اوج امر قدرت پشت سر گذاشته شده و بنابراین اکنون سویه دیگر این چرخه به کار افتاده ، سویه ای که در آن ، قدرت در قالب وانموده ی خویش واژگون می شود . قدرت باند دیگر چیزی بیش از رازی برملا شده نیست ، چرا که رازناکی قدرت همان رازناکی راز است .رازناکی یی که وجود ندارد.از آن سوی دیگر این چرخه – سوی زوال امر واقعی –فقط به صحنه آوردن این راز یا قدرت است و این نشانه آن است که جوهره ی قدرت پس از بسط بی وقفه چند قرنی اش ، اکنون به شکل افسار گسیخته در حال فروریزی است و آن سپهر قدرت در فرایندی انقباضی افتاده ، انقباض از شکل ستاره قورادل به کوتوله سرخ و سپس سیاه چاله یی که در حال به خود جذب کردن همه ی جوهره ی امر واقعی و همه انرژی های احاطه گری است که اکنون یک جا به یک نشانه ی مجرد محض بدل شده اند – نشانه امر اجتماعی که زیر انبوهی و سنگینی اش در هم می شکنیم ....امروزه در زمانی که مانع محافظه کاری اندیشه انتقادی از میان برداشته شده ، سرانجام غایات ، رو در روی یکدیگر قرار می گیرند ....
و از این روغایت باند دربرابر غایت حقیقت قرار می گیرد ، برای جهانی با ارتباطات وسیع جهانی ، جهانی شده و جهانی که هویت جهانی شده همراه تکنولوژی جهانی شدن افق های و امکانات تازه ای را می گشاید ، دیگر دریدن صورتک باند ها ناممکن نیست و باندها که تنها در خفا و تاریکی ما قبلGlobalizationمی توانند زیست کنند و راه تنفس هدایت ها، فروغ ها، رویایی ها ،گلستان ها و کیارستمی ها و همه همه کسانی را ببندند که جدا از ستم و سرکوب رسمی حکومت ها ،از سوی باند های فشار هم در مضیقه بوده اند، امروز دیگر رازی افشاء شده اند ، زیرا تکنولوژی و ساختار مناسبات جهانی به هر فرد اجازه این افشاگری و برملا کردن راز ماسک ها و دروغ ها را در سطح بین المللی می دهد و ابزارهایشان را بی اعتبار می کند ، و تمایزی بین بیان آزاد عقاید و آزادی بیان و روش های توطئه گرایانه و پشت پرده که زیر نقاب فرهنگ خانه می کنند به وجود می آورد .بی شک باندبازی پدیده ای به غایت عقب مانده و مثل هر پدیده ی ارتجاعی امروزی در برابر هویت گلوبال انسان قرار می گیرد و در جریان شکل گیری یک هویت جهانی ، معقول ، اهل تساهل و گفتگوی عقلانی ،موانعی بنیادین ایجاد می کند و با مسموم کردن بیرحمانه و ویرانگری قاتل وار خود ، جنایت علیه رواج آزادی و فرهنگ عقلانی را پیش می برد .با افشای این روش های باندی ، موذیانه که امروزه در  مطبوعات و سایت ها نیز رخنه کرده اند می توان به یک فضای ارتباط سالم و تفکیک فضای خصوصی و عمومی یاری رساند
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:12  توسط ماکان محمدی  | 

بختک

 

نمی دانم شما تا بحال دچار بختک شده اید یا نه...

دیشب حدود 4 ساعت با آن درگیر بودم و برای این که آن لحظات تلخ را فراموش کنم مثل همیشه رفتم سراغ خلق لحظات زیبا و البته خوشمزه ...

بفرمایید کباب و لوبیا کنار خیابان...

 

کباب و لوبیا

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 23:27  توسط ماکان محمدی  | 
اخیرا از من از طرف «مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی» خواسته شده پژوهشی پیرامون "آسیب شناسی سینمای مستند" انجام دهم مطلب زیر پیش طرح تحقیق می باشد که جدا از بحثش پیرامون سینمای مستند قابلیت بررسی دارد....

تجربه و آگاهی هر مخاطب سینمای مستند به ما می گوید که سمینار ها و نشست هایی تحت عنوان آسیب شناسی سینمای مستند ایران چیز عبث و فاقد مسئولیت است .

باید متذکر شد که مثلا انجمن منتقدان طی این همه سال ها چه وقت حتی چند صفحه کار پژوهشی جدی درباره سینمای مستند و آسیب های آن تحویل داده است؟!!

در این میان گهگاه بوده اند که «آسیب شناسی سینمای مستند» از یک سو به عنوان موضوعی مستقل و «چشم انداز های سینمای مستند» به عنوان موضوع دوم و «آسیب های سینمای مستند و چشم اندازهای سینمای مستند» به عنوان موضوع سوم را یکی پنداشته اند و آنچه ریشه این یکی انگاشتن محسوب می شود چیزی نیست جزء عدم تحلیل علمی و فلسفی پژوهشگران پیش از "خود موضوع"  بر "روش بررسی موضوع" است.

متاسفانه باید بگویم که خود شیوه غیر پژوهشی بحث آسیب شناسی نیازمند آسیب شناسی ست و آسیب شناسی علمی در این حوزه نیازمند رجوع به اسناد و مدارک و آمار و تاریخ و تحلیل رویداد ها و شیوه علمی پژوهش میدانی و مصاحبه ها و غیره است و نمی توان یک شبه حرف های کلیشه ای را تکرار کرد و نامش را آسیب شناسی گذاشت و به همین دلیل است که ضمن مرزبندی با نگرش مطلق نگار و نفی گرا و افراطی باید از شیوه تقلیل گرا دست شست.

نگاه ها در ایران پیرو سینمای مستند در دل تضادی نهفته است که ضرورت پژوهش دو سویه هم کل نگر و هم جزء نگر و ناظر بر مهندسی اجتماعی را می طلبد.

 بی شک تاخیر یکی از عوامل اصلی بحران های سینمای مستند است.سینما زمانی وارد ایران شد که چون پدیده ای بیگانه با همه عناصر ساختاری ، اقتصاد ، تکنولوژی ، تجربه سیاسی و فرهنگی به امری ناموزون و بی استفاده می مانست که تنها در دست شاه بود و بدرد سرگرمی و عشرت شاه قاجار و اطرافیانش می خورد و در واقع بین دوربین و فضای واقعیت یک تعویق تاریخی وجود داشت و شئ از خود بیگانه شده بود . در دوره بعد وضع کمی بهبود یافت و دوربین گزارشی به کار ضبط تصاویر خبری آمد هرچند که فضای مدرنیزاسیون آمرانه رضاشاهی هم سینمای مستند را سرکوب کرد چرا که دیکتاتوری جزء نمایش تصویر دیکتاتور به هیچ اطلاع و خبر و تصویر مستندی نیازمند نیست .....پس میان ضرورت های اجتماعی برای رشد سینمای مستند و واقعیت این سینما در ایران باز مشکل وجود داشت .

در زمان محمد رضا شاه نیز این تعویق مربوط به قلمرو تازه ای ست .در هر دهه ساختار های جدید رشد کرد و به همان میزان هم ساختار های سینمای مستند وزن بیشتری نسبت به قبل یافت اما پیدایش نهاد های صنعتی و اقتصادی مدرن و سرکوب نهادهای مدنی و آزادی از سوی دیگر بود که سبب توافق بر یک نوع مستند بی خطر و فرهنگ و هنری و آئینی می گشت وانواع دیگر با سانسور روبرو بود و "تعویق معنا" می یافت.

طی انقلاب اسلامی تعویق مربوط به ایدئولوژی و کلان بنیاد انقلاب با «زبان سینمای مستند» بود.اینجا روی واژه «زبان» تاکید می کنم.چرا که متاسفانه عده ای آن را به ماهیت انقلاب اسلامی نسبت میدهند و اساسا اینگونه می پندارند که نگره پردازان و سینما گران بر آن شدند که الگو و چهارچوبی مناسب و آرمانی برای سینمای دینی فراهم آورند . در حالی که این یک نوع سطحی نگری فلسفی به پدیده انقلاب و سینما به طبع آن سینمای مستند است چرا که نگره پردازان و سینماگران بر آن نشده اند که الگو و چهاچوبی مناسب برای یک سینمای خاص مثلا سینمای دینی به وجود آورند بلکه خود پدیده های موجود واقعی مقدم بر پدیده های ذهنی و نگره پردازانه عمل کرده بود و انقلاب اسلامی به عنوان یک واقعیت دارای ژرف ساخت دینی از خود واکنش نشان داد ، که اتفاقا نه امری تئوریک بلکه برگرفته از عینیت بود یعنی نیرو های مسلمان در واقعیت ، در راهپیمایی ها ، سینماها را آتش زدند و علیه «سینمای موجود آن دوران» اقدام کردند.

در کنار آن انقلاب به معنای جریان یافتن زندگی محبوس پشت در خیابان هاست و این تصویر خود و رویدادهای بصری خود را می طلبد.

جنگ  ، بزرگترین تجربه سینمای مستقیم و هم بی واسطه را در ایران شکل داد اما اکنون تعویق مربوط به شکل گیری نهاد های مستند و بحران مدیریت ، بحران صنفی ، مشتری سینمای مستند ، اعمال تمرکز گرا و نقش بروکراسی و نقش مانع تلویزیون دولتی آن زمان و به دنبال آن فقدان خریدار و حامی بود که انواع مستند در ایران تضعیف شد و... اما با این همه پیشروی مستند سازی تا سر حد 1500 تا 2000 فیلم اتفاق نویی بود که باز تداوم مزمن ساختاری در ایران مانع بر سر راه گسترش سیستماتیک و رقابتی مستند سازی در ایران شد.

در واقع امروزه با تاکید بر مسائل فوق باید گفت که مقیاس فضای مستند امروز ، فضای جهانی شدن و در مقیاس جهانی با مستند سر و کار داشتن است.

ماهواره ها ما را در جریان روزمره به شکلی مستند قرار می دهند در حالی که ما همچنان درگیر معضلات ملی و دوران ماقبل هستیم . به بیان دیگر هنوز سیستم تمرکز گرای دولتی داریم و به نگرش دولت کاتالیزور ، تاسیس نهادهای مستقل و خصوصی و کمک به توسعه و رقابت به وسیله خصوصی سازی و پذیرش حقوق مستقل و سیستم مدرن اعتقاد نیافته ایم. به بیان بهترمشکل سینمای مستند ما باید از دریچه مدرنیزاسیون و اثرات آن سنجیده شود و نه مقایسه صرف آن با ساختار های مدرن غرب.

در حالی که غرب ، تجربه مدرنیته را پشت سر گذاشته یا می گذارد ، فرایند گذار ما در ایران فرایند «حیرتِ برخورد با مدرنیزاسیون و تکنولوژی» و تاثیرات معرفتی (بهتر بگویم کشاکش و خلط معرفتی) ناشی از آن است.

باید توجه داشت که گرد آوردن شکلات پراکنده نمی تواند آسیب شناسی محسوب  گردد بلکه درکی زنده از  آسیب ها بنا به تجربه عملی فضای مستند و بودن در این فضا و تماس با واقعیت و جمع بندی اطلاعات جزئی طبقه بندی آن ، همچنین ضرورت دیدگاه چند عاملی همچون آسیب شناسی ساختار و فرماسیون ، بحث عقب ماندگی اجتماعی ، بحث قدرت و مدیریت ، بحث کلانشهر یا شهر بزرگ و فرهنگ شهری و سطح تجربه مدرن و بررسی مجموعه ای از آسیب های ساختاری و سازمانی و... در مقابل نگرش تک عاملی امری ضروریست.

در کنار موارد گفته شده ضرورت دسته بندی آسیب ها به آسیب های درونی وبیرونی ، آسیب های وابسته به تجربه مدرنیته و سطح تجربه مدنی جامعه ، آسیب های فرایند مستند سازی اعم از تهیه کنندگی و تولید و فیلمنامه و کارگردانی و پخش ، آسیب های مربوط به قدرت و رابطه اش با مستند و سانسور و عوامل مربوط به فایده مندی و وزن وجایگاه مستند ، عوامل مربوط به فرهنگ عمومی و آسیب های حاصل از برهم افتادگی دوران و عوامل مربوط به نقد ناپذیری اجتماعی ما و آسیب مربوط به ذهنیت اشراقی و سندیت همچنین عوامل مربوط به مدیریت و سازماندهی و تشکیلات ماقبل مدرن و آسیب های حاصل از عدم وجود رسانه های خصوصی در کنار میزان درک و فهم مستندسازان مهارتهایشان از مستند سازی و ارتباط اندک با جهان را مطرح ساخت.

 مشخصا آنچه هدف من در پژوهش خواهد بود مرزبندی با جزوه های چند برگی که طی نشستی شتابزده ، در مقابل پژوهشی جدی ، طرح مسائل بنیادین و نظری یا جزئیاتی چون رابطه تلویزیون ایران با سینمای مستند طی 50 سال اخیر و آسیب های آن یا شیوه تهیه کنندگی در سینمای مستند و طرح مباحثی نویی همچون رابطه سینمای مستند با پدیده دیجیتال و همچنین ارتباط بین سینمای مستند با مدارس و دانشگاهها و نهاد های اقتصادی و نهایتا مستند حرفه ای و مستند به مثابه امری همگانی و... خواهدبود.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 0:35  توسط ماکان محمدی  | 
 
  بالا