|
لحظه ای ایستادن
|
||
تجربه و آگاهی هر مخاطب سینمای مستند به ما می گوید که سمینار ها و نشست هایی تحت عنوان آسیب شناسی سینمای مستند ایران چیز عبث و فاقد مسئولیت است .
باید متذکر شد که مثلا انجمن منتقدان طی این همه سال ها چه وقت حتی چند صفحه کار پژوهشی جدی درباره سینمای مستند و آسیب های آن تحویل داده است؟!!
در این میان گهگاه بوده اند که «آسیب شناسی سینمای مستند» از یک سو به عنوان موضوعی مستقل و «چشم انداز های سینمای مستند» به عنوان موضوع دوم و «آسیب های سینمای مستند و چشم اندازهای سینمای مستند» به عنوان موضوع سوم را یکی پنداشته اند و آنچه ریشه این یکی انگاشتن محسوب می شود چیزی نیست جزء عدم تحلیل علمی و فلسفی پژوهشگران پیش از "خود موضوع" بر "روش بررسی موضوع" است.
متاسفانه باید بگویم که خود شیوه غیر پژوهشی بحث آسیب شناسی نیازمند آسیب شناسی ست و آسیب شناسی علمی در این حوزه نیازمند رجوع به اسناد و مدارک و آمار و تاریخ و تحلیل رویداد ها و شیوه علمی پژوهش میدانی و مصاحبه ها و غیره است و نمی توان یک شبه حرف های کلیشه ای را تکرار کرد و نامش را آسیب شناسی گذاشت و به همین دلیل است که ضمن مرزبندی با نگرش مطلق نگار و نفی گرا و افراطی باید از شیوه تقلیل گرا دست شست.
نگاه ها در ایران پیرو سینمای مستند در دل تضادی نهفته است که ضرورت پژوهش دو سویه هم کل نگر و هم جزء نگر و ناظر بر مهندسی اجتماعی را می طلبد.
بی شک تاخیر یکی از عوامل اصلی بحران های سینمای مستند است.سینما زمانی وارد ایران شد که چون پدیده ای بیگانه با همه عناصر ساختاری ، اقتصاد ، تکنولوژی ، تجربه سیاسی و فرهنگی به امری ناموزون و بی استفاده می مانست که تنها در دست شاه بود و بدرد سرگرمی و عشرت شاه قاجار و اطرافیانش می خورد و در واقع بین دوربین و فضای واقعیت یک تعویق تاریخی وجود داشت و شئ از خود بیگانه شده بود . در دوره بعد وضع کمی بهبود یافت و دوربین گزارشی به کار ضبط تصاویر خبری آمد هرچند که فضای مدرنیزاسیون آمرانه رضاشاهی هم سینمای مستند را سرکوب کرد چرا که دیکتاتوری جزء نمایش تصویر دیکتاتور به هیچ اطلاع و خبر و تصویر مستندی نیازمند نیست .....پس میان ضرورت های اجتماعی برای رشد سینمای مستند و واقعیت این سینما در ایران باز مشکل وجود داشت .
در زمان محمد رضا شاه نیز این تعویق مربوط به قلمرو تازه ای ست .در هر دهه ساختار های جدید رشد کرد و به همان میزان هم ساختار های سینمای مستند وزن بیشتری نسبت به قبل یافت اما پیدایش نهاد های صنعتی و اقتصادی مدرن و سرکوب نهادهای مدنی و آزادی از سوی دیگر بود که سبب توافق بر یک نوع مستند بی خطر و فرهنگ و هنری و آئینی می گشت وانواع دیگر با سانسور روبرو بود و "تعویق معنا" می یافت.
طی انقلاب اسلامی تعویق مربوط به ایدئولوژی و کلان بنیاد انقلاب با «زبان سینمای مستند» بود.اینجا روی واژه «زبان» تاکید می کنم.چرا که متاسفانه عده ای آن را به ماهیت انقلاب اسلامی نسبت میدهند و اساسا اینگونه می پندارند که نگره پردازان و سینما گران بر آن شدند که الگو و چهارچوبی مناسب و آرمانی برای سینمای دینی فراهم آورند . در حالی که این یک نوع سطحی نگری فلسفی به پدیده انقلاب و سینما به طبع آن سینمای مستند است چرا که نگره پردازان و سینماگران بر آن نشده اند که الگو و چهاچوبی مناسب برای یک سینمای خاص مثلا سینمای دینی به وجود آورند بلکه خود پدیده های موجود واقعی مقدم بر پدیده های ذهنی و نگره پردازانه عمل کرده بود و انقلاب اسلامی به عنوان یک واقعیت دارای ژرف ساخت دینی از خود واکنش نشان داد ، که اتفاقا نه امری تئوریک بلکه برگرفته از عینیت بود یعنی نیرو های مسلمان در واقعیت ، در راهپیمایی ها ، سینماها را آتش زدند و علیه «سینمای موجود آن دوران» اقدام کردند.
در کنار آن انقلاب به معنای جریان یافتن زندگی محبوس پشت در خیابان هاست و این تصویر خود و رویدادهای بصری خود را می طلبد.
جنگ ، بزرگترین تجربه سینمای مستقیم و هم بی واسطه را در ایران شکل داد اما اکنون تعویق مربوط به شکل گیری نهاد های مستند و بحران مدیریت ، بحران صنفی ، مشتری سینمای مستند ، اعمال تمرکز گرا و نقش بروکراسی و نقش مانع تلویزیون دولتی آن زمان و به دنبال آن فقدان خریدار و حامی بود که انواع مستند در ایران تضعیف شد و... اما با این همه پیشروی مستند سازی تا سر حد 1500 تا 2000 فیلم اتفاق نویی بود که باز تداوم مزمن ساختاری در ایران مانع بر سر راه گسترش سیستماتیک و رقابتی مستند سازی در ایران شد.
در واقع امروزه با تاکید بر مسائل فوق باید گفت که مقیاس فضای مستند امروز ، فضای جهانی شدن و در مقیاس جهانی با مستند سر و کار داشتن است.
ماهواره ها ما را در جریان روزمره به شکلی مستند قرار می دهند در حالی که ما همچنان درگیر معضلات ملی و دوران ماقبل هستیم . به بیان دیگر هنوز سیستم تمرکز گرای دولتی داریم و به نگرش دولت کاتالیزور ، تاسیس نهادهای مستقل و خصوصی و کمک به توسعه و رقابت به وسیله خصوصی سازی و پذیرش حقوق مستقل و سیستم مدرن اعتقاد نیافته ایم. به بیان بهترمشکل سینمای مستند ما باید از دریچه مدرنیزاسیون و اثرات آن سنجیده شود و نه مقایسه صرف آن با ساختار های مدرن غرب.
در حالی که غرب ، تجربه مدرنیته را پشت سر گذاشته یا می گذارد ، فرایند گذار ما در ایران فرایند «حیرتِ برخورد با مدرنیزاسیون و تکنولوژی» و تاثیرات معرفتی (بهتر بگویم کشاکش و خلط معرفتی) ناشی از آن است.
باید توجه داشت که گرد آوردن شکلات پراکنده نمی تواند آسیب شناسی محسوب گردد بلکه درکی زنده از آسیب ها بنا به تجربه عملی فضای مستند و بودن در این فضا و تماس با واقعیت و جمع بندی اطلاعات جزئی طبقه بندی آن ، همچنین ضرورت دیدگاه چند عاملی همچون آسیب شناسی ساختار و فرماسیون ، بحث عقب ماندگی اجتماعی ، بحث قدرت و مدیریت ، بحث کلانشهر یا شهر بزرگ و فرهنگ شهری و سطح تجربه مدرن و بررسی مجموعه ای از آسیب های ساختاری و سازمانی و... در مقابل نگرش تک عاملی امری ضروریست.
در کنار موارد گفته شده ضرورت دسته بندی آسیب ها به آسیب های درونی وبیرونی ، آسیب های وابسته به تجربه مدرنیته و سطح تجربه مدنی جامعه ، آسیب های فرایند مستند سازی اعم از تهیه کنندگی و تولید و فیلمنامه و کارگردانی و پخش ، آسیب های مربوط به قدرت و رابطه اش با مستند و سانسور و عوامل مربوط به فایده مندی و وزن وجایگاه مستند ، عوامل مربوط به فرهنگ عمومی و آسیب های حاصل از برهم افتادگی دوران و عوامل مربوط به نقد ناپذیری اجتماعی ما و آسیب مربوط به ذهنیت اشراقی و سندیت همچنین عوامل مربوط به مدیریت و سازماندهی و تشکیلات ماقبل مدرن و آسیب های حاصل از عدم وجود رسانه های خصوصی در کنار میزان درک و فهم مستندسازان مهارتهایشان از مستند سازی و ارتباط اندک با جهان را مطرح ساخت.
مشخصا آنچه هدف من در پژوهش خواهد بود مرزبندی با جزوه های چند برگی که طی نشستی شتابزده ، در مقابل پژوهشی جدی ، طرح مسائل بنیادین و نظری یا جزئیاتی چون رابطه تلویزیون ایران با سینمای مستند طی 50 سال اخیر و آسیب های آن یا شیوه تهیه کنندگی در سینمای مستند و طرح مباحثی نویی همچون رابطه سینمای مستند با پدیده دیجیتال و همچنین ارتباط بین سینمای مستند با مدارس و دانشگاهها و نهاد های اقتصادی و نهایتا مستند حرفه ای و مستند به مثابه امری همگانی و... خواهدبود.
|
|